فريدون بن احمد سپهسالار

161

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

فايدهاى ديگر گفتى كه همگان « 1 » متحير شدندى و همچنين بر حضرتش بعد از مشاهدهء كرامات باقرار تمام جوق‌جوق مىآمدند و مريد مىشدند و بسيار منكران مصر ، كه از شومى افكار بىايمان مىمردند . گويند سبب مريد شدن سيد برهان محقق ترمدى رضى اللّه عنه همان خواب بود كه علماى بلخ در خواب ديدند كه حضرت محمد مصطفى صلى اللّه عليه و سلم اشارت فرمود كه همگان او را سلطان العلماء گويند و او را بهتر و مهتر خود دانند . و همچنان حضرت سلطان ولد قدس سره العزيز روايت كرد كه : روزى حضرت خداوندگار پدرم در تربت مولانا بزرك مراقب نشسته بود ، بارها « لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم » مىفرمود . پرسيدم كه : موجب لا حول و لا قوت چيست ؟ گفت : در صحراى فيلوباد « 2 » اسب مىدواند . گفتم : چه باشد و چه زيان دارد ؟ گفت : از بهاء الدين ولد نمىترسند كه اين جايگاه آسوده است . همچنان درويشى روايت كرد كه : روزى حضرت خداوندگار به زيارت تربت بهاء الدين ولد آمده بود و همواره عادات داشتى كه در هر حالى و مشكلى و واقعه‌اى كه واقع شدى به تربت پدر آمدى و مراقب گشته ، آن عقده را حل كردى و از پدر صريح جواب مىشنيدى . از ناگاه سوارى همچون برق دوان و دوان از كنار تربت درگذشت و او را معروف ولد فخر الدين شاهد مىگفتند و او از جملهء خواص حضرت سلطنت بود . خداوندگار قوى منفعل گشت ، از آن حضور بازآمد

--> ( 1 ) - در اصل : همگنان ( 2 ) - در اصل : قلوباط